تبليغاتX
خدا جونم هرچی تو بگی قبول؟؟؟

خدا جونم هرچی تو بگی قبول؟؟؟

هر چی که دل جوجوم بخواد میگم.


 

 

 

پنجشنبه 4 تیر1388

دریا

وقتی دلت گرفته دوست داری بشینی جلوی دریا و فقط نگاش کنی تا غم و

 غصه هات کم کم از یادت بره.دریا بهت یاد میده اروم باشی و محکم تا با

همین ارومیت مشکلاتتو کم کم حل کنی ولی من یه چیزی و میدونم ...

میدونم که دریا به من حسودیش میشه چون نمیتونه عاشق بشه چون داره

تو چشمام میخونه که بزرگ ترین غمم عشقمه و واسه همین هر سری

خودشو محکم تر میکوبونه به پاهام تا خودشو خالی کنه ولی نمیدونه من

اصلا حواسم به این دنیا نیست و تو فکرام گم شدم...

کل فکرام فقط فقط جمع شده تو دوتا چشم سیاه که وقتی سرمو می گرفتم

بالا میدیدم داره با سماجت نگام میکنه و بعد زود روشو میکرد اون ور و

تا سرمو میچرخوندم دوباره رو من قفل میشد...

وای دریا من که اون دوتا چشمو دیدم دارم دیوونه میشم و دلم داره

پرمیزنه میترسم که وقتی دیدمش بفهمم همش خیاله...

بیچاره دریا که نه عشقو میشناسه نه انتظارو. 

äæÔÊå ÔÏå ÏÑ  ÓÇÚÊ 1:19 قبل از ظهر  ÊæÓØ نازنین  | 


پنجشنبه 8 اسفند1387

سلام خدا جون .

یه سوال تو ذهنم مونده که کسی جوابشو نمیده از هرکسی می پرسم

میگه:( کوچولویی این حرفا برات زوده و ای کاش هیچ وقت نفهمیش )مگه

چیه

این عشق؟ که من براش کوچولوم ؟من بچه ام بودم عاشق عروسکام بودم

چه برسه به الان که یذره بزرگ شدم.خدا جون عشق ترسناکه؟چرا هرکسی

 عاشق میشه گریه می کنه؟مگه عشق درد داره؟وای پس عشقم مثل ادم

بزرگا درد اوره ؟ 

äæÔÊå ÔÏå ÏÑ  ÓÇÚÊ 5:39 بعد از ظهر  ÊæÓØ نازنین  | 


پنجشنبه 11 مهر1387

شکلات

                                                       به نام خدا              

با یک شکلات شروع شد من یک شکلات گذاشتم تو دستش اونم یه شکلات گذاشت تو دستم. من بچه بودم اونم بچه بود.سرمو بالا کردم سرشو بالا کرد دید که منو میشناسه خندیدم. گفت: دوستیم. گفتم: دوست دوست. گفت: تا کجا؟گفتم: دوستی که تا نداره.گفت: تا مرگ.خندیدمو گفتم:من که گفتم تا نداره.گفت: باشه تا پس از مرگ.گفتم:نه نه نه نه تا نداره.گفت: قبول تا اونجا که همه دوباره زنده میشن یعنی زندگی پس از مرگ بازم با هم دوستیم تا بهشت تا جهنم تا هرجا که باشه منو تو باهم دوستیم ؟خندیدمو گفتم : تو تا هر کجا که دلت میخواد یه تا بذار اصلا یه تا بکش از سر این دنیا تا سراون دنیا اما من اصلا براش تا نمیذارم.نگام کرد نگاش کردم اما اصلا باور نمی کرد می دونستم اون میخواد حتما                                                           . دوستی ما تا داشته باشه دوستی بدون تا رو نمی فهمید                                                                       

گفت: بیا برای دوستیمون یه نشانه بذاریم.گفتم:باشه تو بذار.گفت:شکلات هربار که همدیگرو می بینیم یه شکلات مال تو یکی مال من باشه؟گفتم:باشه.هربار یه شکلات میذاشتم تو دستش اونم یه شکلات تو دست من باز همدیگرو نگاه میکردیم یعنی دوستیم دوست دوست.من تندی شکلاتموباز میکردمو میذاشتم تو دهنم و تند تند میمکیدم.می گفت:شکمو تو دوست شکموی منی.و شکلاتشو میذاشت توی یه   صندوقچه ی کوچولوی قشنگ.میگفتم : بخورش.می گفت:تموم میشه میخوام تموم نشه برای همیشه بمونه.صندوقش پر از شکلات شده بود هیچ کدومشو نمی خورد من همشو خورده بودم.گفتم:اگه یه روز شکلاتاتو مورچه بخورن یا کرما اون وقت چیکار میکنی؟گفت:مواظبشون هستم .می گفت:می خوام نگهشون دارم تا موقعی که دوست هستیم.و من شکالاتامو میذاشتم توی دهنمو می گفتم:نه نه نه نه تا نداره دوستی که تا نداره.                                                                                                                         یک سال دو سال چهار سال هفت سال ده سال بیست سال شده.اون بزرگ شده منم بزرگ شدم من   همه ی شکلاتامو خوردم اون همه ی شکلاتاشو نگه داشته اون امده امشب تا خداحافظی کنه می خواد بره بره اون دور دورا می گه:میرم اما زود بر می گردم.من که میدونم میره و بر نمی گرده.یادش رفت شکلات به من بده من که یادم نرفته یه شکلات گذاشتم کف دستش گفتم : این برای خوردن . یه شکلاتم گذاشتم کف اون دستش اینم اخرین شکلات برای صندوق کوچیکت.یادش رفته بود که صندوقی داره برای شکلاتاش هردوتا را خورد خندیدم میدونستم دوستی من تا نداره میدونستم دوستی اون تا داره مثل همیشه خوب شد همه ی شکلاتامو خوردم اما اون هیچ کدومشو نخورده حالا با یک صندوق پر از شکلاتی   نخورده چیکار میکنه .                                                                                             

äæÔÊå ÔÏå ÏÑ  ÓÇÚÊ 4:38 بعد از ظهر  ÊæÓØ نازنین  | 


ÏÑÈÇÑå í ãä

سلام اسم من نازنین من متولد سال1372/5/20هستم از این که به ما سر زدین ممنون.دوستون دارم
 

ÓÊ Çá˜ÊÑæäí˜

äæÔÊå åÇí ÓÇÈÞ

تیر 1388
اسفند 1387
مهر 1387

ãæÖæÚ ãØÇáÈ

عشق

áíä˜ ÏæÓÊÇä

واسه عاشقا می نویسم...
donyaye hasti
dafe man
pesare dandon tala
asheghe rezayaaaaaa
daftare sher(nazi) a
عاشق تنها
دل نوشته های یک دیوانه...رامتین...

ÞÇáÈ ÇÒ

www.TakTemp.Com
ÚÓá Í - äÇÒäíä